تبليغاتX
حوزه کجاست؟

حوزه کجاست؟

مطالب دینی

پاسخ قاطعروحانی شیعه به عالم وهابی

 

 

 
 

پاسخ قاطع روحانی شیعه به عالم وهابی
چندی پیش یکی از روحانیون سعودی نسبت به پذیرش و رسمیت دادن مذهب شیعه از سوی برخی از علمای الازهر واکنش نشان داد.

وی که دکتر احمد‌ بن سعد ‌بن حمدان الغامدی نام دارد و استاد تحصیلات عالی در دانشگاه ام‌القری در مکه مکرمه است طی نامه‌ای خطاب به علمای الازهر نوشت: «چگونه علمای الازهر به خود اجازه می‌دهند شیعه را به رسمیت بشناسند در حالی که شیعیان، 12 منبع جدید در کنار کتاب و سنت ایجاد کرده‌اند؟!»

وی همچنین از اخراج  شیعیان از الازهر توسط صلاح‌الدین ایوبی تمجید کرده و بازگشت آنها از سوی دارالتقریب مصر را زیر سوال برده بود.

این روحانی سعودی در ادامه بغض و کینه خود نسبت به مکتب اهل‌بیت‌(ع) گفته بود: «عصمت برای هیچکس به جز پیامبر نداریم و هر کس قائل به عصمت غیر پیامبر باشد، از امت اسلامی خارج شده است.»

وی از علمای الازهر خواسته بود تا این مسایل را با بزرگترین مراجع شیعه در میان بگذارند و از آنها جواب بخواهند.

حجت‌الاسلام عبدالجلیل سعد از فضلای حوزه علمیه طی نوشتاری به اظهارات این وهابی بی‌ادب پاسخ داد.

به گزارش سرویس بین‌الملل مرکز خبر حوزه، متن این پاسخ که از پایگاه اینترنتی این روحانی شیعه اخذ و ترجمه شده، به این شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

به طور حتم، مذهب شیعه دوازده امامی یک مذهب حاشیه‌ای نیست که هر شخصی بخواهد هر چه دوست دارد در مورد آن بگوید و در صورت طرح، باید توقع شنیدن برخی جواب‌ها را هم داشته باشد.

من تصور نمی‌کنم جناب دکتر غامدی توقع جواب از ما را نداشته باشد و ما دوستدار گفت و گو با وی در مورد دیدگاه او نسبت به مذهب حقه اثنی‌عشری هستیم.

آقای دکتر غامدی در مطالب خود از یکسری جعلیات تاریخی از جمله در مورد صلاح‌الدین ایوبی و عبیدیون استفاده کرده است وکافی است که مسلمانان و محققان را به تحقیقات مرحوم حسن‌الامین در مورد صلاح‌الدین ایوبی احاله دهم تا مقارنه‌ای بین مطالب تمجیدی درباره این شخصیت و آنچه در کتاب‌های تاریخی درباره وی آمده که امثال آقای دکتر نمی‌خواهند بر ملا شود، انجام پذیرد.

براستی چه ارتباطی میان نامه شما برای اساتید الازهر و یک واقعه تاریخی در مورد صلاح‌الدین ایوبی وجود دارد؟ آیا اینگونه شاهد گرفتن از تاریخ، جنبه عاطفی که شایسته مردان عاقل نمی‌باشد، ندارد؟!

از همه اینها گذشته مجرد بیرون راندن شیعیان از الازهر، شاهدی بر منطقی بودن این عمل نیست زیرا پیامبر‌(ص) از مکه بیرون رانده شد و مسلمانان نیز از اندلس اخراج شدند و اسلام در بسیاری از کشورهایی که جزو اتحاد جماهیر شوروی بودند، بیرون رانده شد و چیزی جز نام از آن نماند و هم اکنون بازگشته یا درحال بازگشت است.

بنابراین اگر قدرت داشتن برای بیرون راندن، ملاک تعیین حق باشد، لازمه آن این است که جناب آقای دکتر ملتزم به سخنی شده باشد که او را از اسلام خارج کند زیرا در اینصورت قدرت اخراج پیامبر‌(ص) دلیلی بر عدم حقانیت تبلیغات پیامبر و مسلمانان می‌شود!!

و اگر قدرت بر بازگشت [چنانکه بوسیله‌ دارالتقریب صورت پذیرفت و مذهب شیعه دوباره به الازهر بازگشت]، شهادت بر حقانیت و اصالت یک مذهب است، لازمه این امر از هم گسیخته شدن تمام رشته‌های بافته شده توسط جناب دکتر خواهد بود زیرا بازگشت شیعه به میهن رانده شده از آن، دلیل بر صحت عقاید ایشان خواهد شد.

* عصمت اهل‌بیت‌(ع)

از دیگر مطالب آقای دکتر غامدی این است که طبق اجماع امت، عصمت مختص به رسول خدا است و هر کس غیر از این را ادعا کند از اسلام خارج شده است.

این سخن از چند ناحیه قابل ملاحظه است:

1-    در آن تکفیر واضح دیده می‌شود زیرا در آن برای کسی که قائل به عصمت غیر پیامبر خدا است، حکم به خروج از امت اسلامی صادر شده است.

2-   این تکفیر،‌ متوجه برخی از علمای اهل‌تسنن یعنی آن دسته که به عصمت حضرت علی‌ابن ابی‌طالب اعتراف نموده‌اند نیز می‌شود، زیرا بر خلاف تصور آقای دکتر، این اعتقاد مختص به شیعه نیست و برخی از علمای اهل تسنن به این حقیقت اعتراف کرده‌اند.

3-    اعتقاد شیعیان مبنی بر عصمت اهل‌بیت‌(ع) گرفته شده از قرآن و سنت است و اگر حکمی مبتنی بر تعداد زیادی از آیات و روایات و قواعد و کلیات عقلی باشد، داخل در علم معقول اسلامی می‌شود و بنابراین اگر این حکم، به نظر ما صحیح نباشد، تنها چیزی که در مورد آن می‌توان گفت این است که این حکم، نادرست و از مسایل اختلافی در فهم کتاب و سنت است و به هیچ وجهی نمی‌توان به واسطه آن، حکم به خروج از امت اسلامی و دیگر الفاظ کرد؛ الفاظی که به وفور در ادبیات جناب آقای دکتر وجود دارد.

و لذاست که اساتید الازهر و دیگر افراد که با نرم خویی و نیک سیرتی با پیروان مذهب تشیع رفتار کرده‌اند، از مذهب خویش کوتاه نیامدند ولی این اساتید می‌دانند که سخنان و مواضع شیعه بر قرآن و سنت تکیه دارد و همین امر، معیار ورود و خروج مذهبی از امت اسلامی است.

در اینجا بر من لازم است که این مطلب را با مثالی بیان کنم و پس از آن، تعدادی از ادله شیعه برای  عصمت ائمه (ع)‌ را ذکر کنم.

شیعیان با گروه‌هایی از مسلمانان مواجه شدند که در مورد خداوند مطالب نادرستی را گفته بودند؛ مانند کسانی که قائل به جسم داشتن خداوند بودند و یا معتقد به جبر و خلق افعال بندگان توسط خداوند بودند و یا گروه دیگری که گفتند خدا می‌تواند هر کس را که بخواهد حتی پیامبران را در آتش بیفکند و هر کس را بخواهد از آتش نجات دهد حتی اگر قاتل پیامبران باشد و دیگر عقائدی که منافی اصل عدل است. اکنون ما این سوال را مطرح می‌کنیم که آیا شیعیان، صاحبان این عقائد را خارج از اسلام معرفی کردند؟ خیر، بلکه شیعیان ایشان را مسلمان می‌دانستند هر چند در ضلالت بودند، زیرا این عقاید انحرافی ناشی از آیات متشابه قرآن و روش نادرست ایشان در تعامل با سنت بود و از همین جاست که این افراد نتوانستند و نمی‌توانند متشابه قرآن را به محکم ارجاع داده و بین ظاهر و اظهر جمع کرده و عام را به خاص تخصیص و مطلق را به وسیله مقید، تقیید زنند.

بر این اساس هر کس بر قرآن و سنت به طور واضح اعتماد کند و مباحثی داشته باشد که در آن دیدگاه‌های خود را با دیگر مذاهب مقارنه کند و به عبارت دیگر نظر اشتباه خود را با اینکه می‌داند اشتباه است، از روی فریبکاری و عناد ورزی ابراز نکند، پس او مسلمان است.

و بر همین پایه بود که گروهی از الازهر بر این نظر شدند که شیعه، چه با آنها موافق باشد چه متفاوت، در اعتقاد خود به کتاب و سنت بر می‌گردد.

*ادله قرآنی برای عصمت ائمه‌(ع)

اما ادله قرآنی که شیعه برای عصمت غیر پیامبر خدا بر آن تمسک می‌کند عبارتند از:

1-    « وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ »

2-  «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»

3-   « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ  »

4-  « وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ »

5-   « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ »

آیا آقای غامدی که در بخش اعتقادات تخصص دارد، نمی‌داند که این آیات، مورد مناقشه طولانی بین شیعه امامیه و دیگران بوده است؟ و آیا در توان وی هست که بدون نیاز به بحث- بحثی که آسایش او را هفته‌ها و بلکه ماه‌ها سلب کند- از ظاهر این آیات عدول کند؟

مگر اینکه آقای دکتر غامدی، قدرتی را عرضه کنند که مفسران  بزرگ از علمای اهل‌سنت از آن عاجز بودند چرا که فخر رازی به این حقیقت اعتراف کرده است که برخی از این آیات، دلالت بر ضرورت وجود معصوم در هر زمان می‌کند اگر چه آن معصوم در دیدگاه او، اهل‌بیت‌(ع) نیستند بلکه اجماع امت است.(مراجعه به تفسیر کبیر ذیل آیه 119 از سوره توبه)

و علاوه بر آن فخر رازی درباره آیه چهارم مورد اشاره می‌گوید: « قرار دادن علی‌(ع) در منزلت و جایگاه «نفس» رسول خدا این اقتضا را دارد که این دو به طور کلی در تمام جهات، مساوی باشند و به این کلیت فقط در مورد حق نبوت و حق فضیلت عمل نشده است» و من می‌گویم یکی از جهاتی که استثنا نشده، عصمت است.

فخر رازی درباره آیه پنجم به طور خلاصه اینگونه می‌گوید:«خداوند متعال به تبعیت از کسی که اقدام به خطا می‌کند، امر نمی‌کند و از طرفی یقینا خداوند امر به اطاعت از اولی‌الامر کرده است، در نتیجه هرکسی که خداوند امر به اطاعت از او می‌کند، لازم است که معصوم از خطا باشد و در نتیجه اولی‌الامر در آیه باید معصوم باشد.»

و علاوه بر اینها، برخی عصمت را مخصوص اهل‌ حل و عقد دانسته‌اند و این مطلب، گواه روشنی است که اعتقاد به عصمت غیر پیامبر، اختصاص به شیعیان ندارد البته چه بسا طبق معیار آقای دکتر غامدی، شخصیت‌هایی چون فخر رازی، خارج از امت اسلامی باشند!

*ادله روایی شیعه برای عصمت ائمه‌(ع)

و اما روایاتی که شیعیان برای اثبات عصمت غیر رسول خدا به آن تمسک جسته‌اند فراوان است که من به ذکر سه روایت بسنده می‌کنم:

1- حدیث ثقلین که از طرق فراوانی نقل شده است و از جمله آنها، روایتی است که احمد در مسند ابوسعید خدری به این صورت آورده است: «قال‌رسول‌الله‌(ص): انی قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا بعدی، الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی‌الارض و عترتی اهل‌بیتی ألا و انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ ‌الحوض.»(مسند احمد، 11581)

شیعه با توجه به روایت فوق و عدم جدایی عترت از کتاب خدا در هیچ زمانی و ادله دیگر، به این فهم نائل شده است که اهل‌بیت‌(ع)، عصمت دارند.

2- قول پیامبر‌(ص) که می‌فرماید: «النجوم امان لاهل الارض من الغرق و ان اهل‌بیتی، امان لامتی من الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب، اختلفوا فصا‌روا حزب الشیطان.»

چه دلیلی محکم‌تر از حدیث فوق برای اثبات عصمت اهل‌بیت‌(ع) وجود دارد که در آن مخالف اهل‌بیت‌(ع) را از حزب شیطان دانسته است؟

و لازم به ذکر است که این حدیث مورد تصحیح حاکم و همچنین ذهبی در ذیل مستدرک قرار گرفته است.

3- «علی مع‌القرآن، و القرآن مع علی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»

این حدیث را حاکم و ذهبی در تلخیص  خود تصحیح کرده‌اند و وضوحش در دلالت بر عصمت مانند وضوح حدیث ثقلین است زیرا هیچ معنایی برای عدم افتراق این دو جز محفوظ بودن حضرت علی از خطا وجود ندارد یعنی چیزی شبیه به محفوظ ماندن قرآن همچنانکه خداوند متعال می‌فرماید: «وَ لَوکانَ مِن عِنْد غیر‌الله لَوَجَدوا فیِه اخْتِلافا کَثیِراً».

شایان ذکر است هر آنچه در این نوشتار آوردیم به این انگیزه نبوده که جناب دکتر غامدی از من تبعیت کند و همچنین غرض من ایجاد تشکیک در او نسبت به مذهبش نیست بلکه هدفم تبیین این نکته بود که هر کدام از علمای اهل تسنن چه در الازهر یا جای دیگر که به صحت تبعیت از مذهب شیعه در فروع تصریح کند، نشان از عمق او در فقاهت دارد زیرا این ادله قرآنی و روایی بر این مطلب دلالت دارند که شیعیان بر فهم خویش  از قرآن و سنت تکیه کرده‌اند کما اینکه تفاوت دیگران با ایشان ناشی از تفاوت فهم ایشان از قرآن و سنت است بنابراین شیعه و اهل تسنن هر دو بر سر سفره قرآن و سنت هستند و همین است که کیان امت اسلامی را حفظ می‌کند.

*اینها تنها بخشی از استنادات بود

مطلب دیگری که شایسته بلکه لازم است به آن اشاره شود این است که  احادیث ذکر شده تنها بخشی از احادیث مورد استناد شیعه است و جناب دکتر، اعتقادی به احادیث ما ندارد و حتی ما را در نامه خود به سخن‌سازی برای اهل‌بیت‌(ع) متهم می‌نماید و من نمی‌خواهم نسبت به این اتهام، چیزی بگویم.

و اما درباره اینکه آقای غامدی، شیعه را یک مذهب باطنی دانسته‌اند، باید عرض کنم که با وجود احترام به ایشان، از کم حیا بودن آقای دکتر در اینگونه سخن گفتن وی بسیار تعجب می‌کنم زیرا کلام ایشان، فتنه‌انگیز و خطرناک است مخصوصا اینکه در جای دیگر، شیعه را متهم به خروج از امت اسلامی می‌کند؛ در حقیقت بهره‌مندی از چنین ادبیاتی آن هم از سوی استاد تحصیلات عالی، امیدهای ما به دانشگاه‌هایمان را به یاس تبدیل می‌کند.

و سوال ما این است که مقصود از باطنیه در نظر آقای دکتر چیست؟

در اینجا سه معنا برای باطن وجود دارد که همه آن در مذاهب اهل‌ تسنن یافت می‌شود همانگونه که در شیعه دیده می‌شود و اگر در ذهن آقای دکتر، معنای چهارمی وجود دارد، خواهشمندیم آن را بیان کنند تا مطلع شویم.

سه معنای باطن:

1- مقصود از باطن همان فقه القلوب و فقه‌الباطن است که این معرفت جز برای افراد دارای قابلیت معرفت شهودی و وجدانی از اولیای صالح خدا وجود ندارد و این معرفت در مورد برخی از پیشگامان از علمای اهل‌تسنن نیز گفته شده است و علمای الازهر نیز به وجود این معرفت در اولیاء معتقدند.

2-  مقصود از باطن، تاویل باشد و این مختص به شیعه نیست، اگر چه در ساز و کار تاویل، اختلاف وجود دارد اما در مورد اصل آن اختلافی نیست.

3-  مقصود از آن چیزی است که ظرفیت آن را کسی غیر از انبیاء و اوصیاء ندارد و این مطلب نیز مورد موافقت جماعتی از علمای اهل‌تسنن که معروف به اولیا می‌باشند، هست؛ کسانی مانند عبدالقادر گیلانی و ...

 مگر اینکه در نظر جناب دکتر، اینها نیز از امت اسلامی خارج باشند.

*چرا شیعه به اهل‌بیت‌(ع)  رجوع می‌کند؟‌

سوال مهم دیگر این است که آیا شیعه، منبع دیگری علاوه بر کتاب و سنت دارد یا خیر؟

قرار دادن اهل‌بیت‌(ع) به عنوان منبعی که بتوان از آن فیض برد و اینکه با وجود ایشان به سراغ دیگران نرویم، از جانب رسول خدا گرفته شده است زیرا علاوه بر حدیث ثقلین و نجوم که گذشت، پیامبر فرمودند:

 1- «من احبّ ان یحیی حیاتی و یموت میتتی و یدخل الجنة التی وعدنی ربی فلیتولّ علیا و ذریته من بعده فانهم لن یخرجوکم من باب هدی و لن یدخلوکم فی باب ضلالة» و مانند این حدیث نیز در خصوص حضرت علی‌(ع) وارد شده است.

لازم به ذکر است این حدیث نیز با تصحیح حاکم در مستدرک آمده است(3/139)

2- «مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق»

آری با توجه به این نداهای محمدی، شیعیان از اهل‌بیت‌(ع) تبعیت می‌کنند.

حال جناب دکتر! اگر اساتید الازهر به ندایش، فراگوش دهند و خواسته  شما را اجابت کنند تا اینکه سوالات مطرح شده توسط شما را به بزرگترین مراجع شیعه باز گو کنند، مرجعیت شیعه پاسخ تو را با این احادیث بلکه ده‌ها و صدها حدیث دیگر می‌دهند، احادیثی که با وجود صحت سند، در کتابها فراموش شده و غبار نسیان آنها را در برگرفته است و اگر ما آنها را منتشر کنیم، احساس خفگی برای مخالفان اهل‌بیت‌(ع) به ارمغان خواهد داشت.

*چگونه است که شیعه، خارج از امت اسلامی است اما...؟

نکته تعجب‌آور دیگر این است که چگونه می‌شود فردی که پیرو سخنان حضرت رسول‌(ص) است از امت اسلامی خارج می‌شود و او را به عنوان کافر یا زندیق نام می‌برند اما کسی که ده‌ها سخن پیامبر خدا در مورد منزلت اهل‌بیت‌(ع) را نمی‌پذیرد، داخل امت اسلامی است؟!

و تعجب من از کسی است که وجود دوازده امام شیعیان را مزاحم قرآن و سنت می‌داند اما آوردن کلمه «جماعة» بعد از کلمه «اهل‌السنة» را مزاحم قرآن و سنت نمی‌داند!

لازم به یادآوری است که ابن‌الملقن در شرح بخاری می‌گوید: «چگونه جایز است کسی قیاس را انکار کند؟ این کار را تنها کسی انجام می‌دهد که خداوند دل او را نابینا کرده و مخالفت جماعت را برای او مزین ساخته است... .»

همچنین ابن‌تیمیه در فتاوای خود(5/446و 525) می‌گوید: «بعضی از مردم بر آن شدند که عذاب قبر فقط بر روح واقع شود مانند ابن میسره و ابن حزم و این سخن، سخن منکر نزد اهل سنت و جماعت است.»

جناب دکتر! آیا طبق این گفته‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت که «جماعت» در تعابیر شما، منبع دیگری غیر از کتاب و سنت است؟

آیا اینکه شما می‌گویید این عمل، عمل سلف و دیگری مورد ترک سلف است، اتخاذ منبع دیگری برای تشریع در مرتبه رسول خدا نیست؟

آیا طبق منطق و ادبیات شما، ما هم به این دلیل باید به شما بخندیم و نسبت ساده‌لوحی به شما بدهیم؟
*روش شما، تعجب‌آور و نگران کننده است

بنابراین جناب آقای دکتر غامدی! اگر چه شما را در حد خود محترم می‌دانیم اما روش شما نسبت به امامیه، یک روش تعجب آور و مضحکانه و در عین حال نگران کننده و گریه‌آور است.

از خداوند متعال می‌‌خواهیم که ما را هدایت کند و حق را به ما معرفی کند و توفیق تبعیت از آن را به ما بدهد و باطل را به ما بشناساند و توفیق اجتناب از آن را به ما عنایت کند

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 11:31  توسط محمدصادق سلیمیان  | 

نگاهی گذرا به دعای امام حسین (ع) در عرفه

 

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا! مرا به که وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشوبد؟ یا به کسانیکه مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتیکه تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟


 

در دعای عرفه، این دریای مواج معرفت و عشق، چه گهرها که از گنجینه های آسمان به ودیعه نگذاشته اند! در دعای عرفه باید به شاگردی مکتب معرفت آموز حضرت اباعبدالله الحسین ع مفتخر گشت و از این یم، نمی غنیمت برد! و باید جلسات دعای عرفه با نوای گرم و دلنشین کسانی اداره شود که با معارف شیعی آشنا ودر زمینه دعا و شناخت های حیات بخشی که به همراه دارد، برخوردار از حداقل هایی از وقوف و آگاهی باشند. لذا با توجه به اهمیت شناخت مفاهیم عالی دعای عرفه و علی رغم آن که بحر در کوزه نمی گنجد؛ در این مختصر، با اشاره ای کوتاه به برخی معارف این دعای شریف و جان پرور، آرزو می کنیم برای عزیزان سودمند و قابل توجه باشد:

۱ـ ستایش حق تعالی:

ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری بپای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست که بدایع خلقت را بسرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت…….

۲ـ تجدید عهد و میثاق با خدا:

پروردگارا بسوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی. و بازگشتم بسوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از اینکه چیز قابل ذکری باشم…….

۳ـ خود شناسی:

و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیکرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکیهای سه گانه جنینی سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچیک از امورم را بخودم وا نگذاشتی……..

۴ـ راز آفرینش انسان:

ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم بدنیا آوردی. و در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دلهای پرستاران را بجانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی……..

۵ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:

تا اینکه با گوهر سخن مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمتهای بیکرانت را بر من تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا اینکه فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی…….

۶ـ نعمتهای خداوند:

آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بیکرانت بر من. و باحسان عمیم خود نسبت به من، تا اینکه همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی……

۷ـ شهادت به بیکرانی نعمت های الهی:

الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم

و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوستهای جریان نور دیده ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی ام، و روزنه های تنفسی ام، و نرمه های تیغه بینی ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لبهای من پنهان است……

۸ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:

گواهی می دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه دار باشد………..

۹ـ ستایش خدای یگانه:

معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. که وسعم می رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می دهم. و اظهار می دارم:

حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث برش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد…..

۱۰ـ خواسته های یک انسان متعالی:

خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می بینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت بمن عطا فرما!

۱۱ـ سپاس به تربیت های الهی:

خداوندا! ستایش از آن تست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار تست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی و بخاطر لطفی که به من داشتی و……

۱۲ـ نیازهای تربیتی از خدا:

و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدیهایی که ستمکاران در زمین می کنند نگاه بدار………….

۱۳ـ شکایت به پیشگاه خداوند:

خدایا! مرا به که وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانیکه مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتیکه تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟

۱۴ـ ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:

ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحق و یعقوب، و ای پروردگار جبرئیل، مکائیل و اسرائیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان……

۱۵ـ تو پناهگاه منی:

تو پناهگاه منی، بهنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان بودم.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:10  توسط محمدصادق سلیمیان  | 

امام محمد باقر علیه السلام

سلام

شهادت امام محمد باقر علیه السلام را به همه شیعیان و محزونین درغم شهادت آن مولای بزرگوار تسلیت عرض مینمایم.

ای باقر علم نبی فرزند حیدر

از ما شفاعت کن اماما روز محشر

اینجا گرفتم  من دامنت را

آنجا تو مارا یاریبفرما

کی میشود قبر تورا در بر بگیرم

پروانه سان دورت بگردم تا بمیرم

دم میزنم من با دیده تر

از عشق رویت تا روز محشر

بقیه الله    اجرک الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:22  توسط محمدصادق سلیمیان  | 

حدیث روز عرفه

روز عرفه؛ روز معرفت و روز اعتراف و روز نیایش و درخواست  و سالروز شهادت سفیر الحسین ع حضرت مسلم بن عقیل گرامی باد!

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:  

مَا رُئِیَ الشَّیْطَانُ فِی یَوْمٍ هُوَ أَصْغَرَ وَ لَا أَدْحَرَ وَ لَا أَحْقَرَ وَ لَا أَغْیَظَ مِنْهُ فِی یَوْمِ عَرَفَةَ

شیطان در هیچ روزی خوارتر، شکست خورده تر، حقیرتر و خشمناک تر از روز عرفه دیده نشده است!

المحدث النوری؛ مستدرک‏الوسائل، ج۱۰، ص۴۳

برگرفته از سایت استاد بزرگوارم دکتر زارعی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:35  توسط محمدصادق سلیمیان  | 

احادیث امام محمد باقر علیه السلام

مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ، وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.
اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد، و خداوند تو را دوست مى دارد، ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى، پس خير و خوبى در تو نباشد، و خداوند تو را دشمن دارد، و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

• مَنْ كَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
هركس دنبال هتك حرمت )ناموس و آبروى) ديگران نباشد، خداوند متعال او را در قيامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد،و هركس غضب و خشم خود را از ديگران باز دارد، خداوند نيز خشم و غضب خود را در قيامت از او بر طرف مى سازد.

• مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلايَتِنا فِي غِيْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهيد مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَيْن .
كسى كه در زمان غيبت امام زمان (عج) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و حنين به او عطا مى فرمايد.

• لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.
اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمين و از بين افراد جامعه برداشته شود، زمين اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دريا چيزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.

• إنَّ جَميعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّي عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحيتانِ في الْبَحْرِ.
به درستى كه تمام موجودات و جانوران زمين و بلكه ماهيان دريا براى تحصيل كنندگان علوم (اسلامى و معارف الهى) تحيّت و درود مى فرستند.

• لَوْ أُوتيتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِي الدّينِ، لَأَوجَعْتُهُ.
اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من بياورند كه به مسائل دين و زندگ، آشنا نباشد، او را تنبيه و تأديب خواهم كرد تا به دنبال تحصيل مسائل دين برود.

• مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْم وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ.
هركس درباره مسائل دين فتوا و نظريه اى دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرين مى كنند و گناه عمل كننده (اگر خلاف باشد) بر عهده گوينده است.

• الصَّلاةُ عَمُودُ الدّينِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.
نماز ستون دين است و مثالش همانند تيرك و ستون خيمه مى باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد ميخ ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست يا كج باشد ميخ ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.

• لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإنَّ النَّبيَّ(ص) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ:
• لَيْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَيْسَ مِنّى، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً، لا يَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.

نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبك و ناچيز مشمار، همانا كه پيامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هركس نماز را سبك شمارد و يا مُسكرات بنوشد از (امّت) من نيست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

• بُنِيَ الاْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ أشْياء:
• عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلايَةِ،
• وَ لَمْ يُنادَ بِشَيْىء مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلايَةِ.

دين مبين اسلام بر پنج پايه و اساس استوار است :
نماز، زكات، خمس، حجّ، روزه، ولايت اهل بيت عصمت و طهارت (ع)،
سپس افزود : آن مقدارى كه نسبت به ولايت سفارش شده است نسبت به هيچ كدام تأكيد نگرديده است و ولايت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.

• مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَيْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.
هر كه خداوند را به وسيله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد،و كسى كه غير از ما اهل بيت عصمت و طهارت را وسيله گرداند نااميد و هلاك خواهد گشت.

• الاْعْمالُ تُضاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأكْثِرُوا فيها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ .
پاداش اعمال(بد يا خوب) در روز جمعه دو برابر ديگر روزها است، پس سعى نمائيد در اين روز نماز و صدقه و دعا بسيار انجام دهيد.

• إنَّ طَلَبَ الدُّنْيا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْياً عَلى أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلى جارِهِ، لَقَى اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ.
هركس دنيا را به جهت يكى از اين سه حالت طلب كند: بى نيازى از مردم، آسايش و رفاه خانواده و عائله اش، كمك و رسيدگى به همسايه اش، روز قيامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نايل مى شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانى است.

• ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فيهِنَّ رُخْضةً:
• أداءُ الاْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بِرَّيْنِ كانا اَوْ فاجِرَيْنِ.

خداوند سبحان در سه چيز رخصت قرار نداده است:
امانت را سالم تحويل صاحبش دادن، خواه آن كه صاحبش آدم خوبى باشد يا فاجر، وفاى به عهد نسبت به هر شخصى خوب باشد يا بد.

سلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:14  توسط محمدصادق سلیمیان  |